فیلم مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
درد  دل  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 1 تیر ماه سال 1385

.

من سوختم وقتی درِ خانه خدا ، درِ خانه قرآن ، درِ خانه نجات ، درخانه تو به آتش کشیده شد .

من در خود شکستم وقتی دربر پهلوی تو شکسته شد .

وقتی فضه را صدا زدی ، انسانیت از جنین هستی سقوط کرد .

خون جلوی چشمان مرا گرفت وقتی گل میخ های در ، از سینه تو خونین و شرم آگین در آمد .

من از خشم کبود شدم وقتی تازیانه بر بازوی تو فرود آمد .

اشک در چشمان من حلقه زد  وقتی سیلی با صورت تو آشنا شد .

من به بن بست رسیدم وقتی اهانت و توهین به خانه تو راه یافت .

و ... بند دلم و رشته امیدم پاره شد وقتی آوند حیات تو قطع شد .

دیشب که علی تو را غسل می داد وقتی اشک های جانسوز او را دیدم . وقتی ضجه های حسن و حسین را شنیدم ، وقتی موپریشان کردن و صورت خراشیدن زینب و ام کلثوم را دیدم دیگر تاب نیاوردم ، نه من ، که کائنات بی تاب شد و چیزی نمانده بود که من فروبریزم و زمین از هم بپاشد و کائنات سقوط کند .

تنها یک چیز ، آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن تکیه علی بود بر عمود خیمه خلقت ، ستون خانه تو .علی سرش را گذاشته بود بر دیوار خانه تو و زار زار می گریست .

                                                                       

                                                               (  کشتی پهلو گرفته اثر: سید مهدی شجاعی)