از ظهور آیین بهایی به عنوان دینی که ادعای الاهی بودن می نماید بیش ازدو سده نمی گذرد.این آیین که توسط میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله در سال1280 هـ. ق و پس از اعلام نسخ آیین بابیت پایه گذاری گردید، مدعی است که در ادامه سلسله انبیاء الاهی قرار گرفته است و خداوندگار عالم در روزگاران جدید این شریعت بدیع را برای مردمان جهان به ارمغان فرستاده است.
در این مقاله دیدگاه بهائیت در مورد شیطان با نگاهی تطبیقی مورد بحث قرار گرفته است: یکی از پیشوایان آیین بهایی ، عباس افندی ملقب به عبدالبهاء فرزند بهاء الله می باشد. وی پس از پدر به پیشوایی جامعه بهاییان رسید...
از وی در تبیین و نشر آثار بهایی مکتوبات زیادی در دسترس است و یک پژوهشگر مسلمان بدون بررسی محتوایی آثار او نمی تواند به کنه آموزه های این آیین جدید پی ببرد.
آنچه که در مقاله زیر مورد بررسی قرار میگیرد تنها بخشی از یکی از تعالیم وی است که در کتاب مکتوبات توسط جامعه امر به چاپ رسیده است.
کلید واژه ها: عبدالبهاء -تعالیم دوازده گانه – شیطان- بهشت- آدم(ع)
پیش از آن که به بررسی بخش مورد نظر بپردازیم لازم است چند مقدمه را از نظر بگذرانیم:
1-شارع ادیان الاهی یکتاست. همگی معتقدان ادیان الاهی بر این باورند که خداوندی حکیم شرایع را فروفرستاده است. هیچ یک از ادیان الاهی به تعدد یا عدم حکمت مصدر شرایع معتقد نیستند.
قرآن کریم می فرماید:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى وَ عیسى أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبی إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی إِلَیْهِ مَنْ یُنیبُ [1]
براى شما آیینى مقرر کرد، از همان گونه که به نوح توصیه کرده بود و از آنچه بر تو وحى کردهایم و به ابراهیم و موسى و عیسى توصیه کردهایم که دین را بر پاى نگه دارید و در آن فرقه فرقه مشوید. تحمل آنچه بدان دعوت مىکنید بر مشرکان دشوار است. خدا هر که را خواهد براى رسالت خود بر مىگزیند و هر که را بدو باز گردد به خود راه مىنماید.
2- ادیان الاهی مصدق یکدیگرند. با توجه به مقدمه اول و با توجه به تاریخ انبیاء روشن میگردد که ادیان الاهی در طول اعصار همآره با تصدیق دیانت پیشین آمده اند. به کلام دیگر پیامبر جدید همواره دیانت الاهی پیش از خود را در دوره زمانی آن صحیح ، کامل و خالی از هرگونه کژی و ناراستی دانسته است.در این زمینه قرآن میفرماید:
وَ قَفَّیْنا عَلى آثارِهِمْ بِعیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ فیهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ [2]
و از پى آنها عیسى پسر مریم را فرستادیم که تصدیقکننده توراتى بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را که تصدیقکننده تورات پیش از او بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایى بود و براى پرهیزگاران هدایت و موعظهاى.
وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه... [3]
و این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم تصدیقکننده و حاکم بر کتابهایى است که پیش از آن بودهاند...
3- ادیان الاهی نمیتوانند در اصول با یکدیگر تناقض داشته باشند نمیتوان تصور کرد که پیامبری از جانب خداوند بیاید و "آموزه های اساسی" پیامبری دیگر که او نیز مبعوث خداوند حکیم است را تکذیب نماید و متناقض آن سخن بگوید. [4]
لفظ "مصدق" یا همان " تصدیق کننده" که در مقدمه دوم آورده شد، به خوبی ثابت کننده این معناست.
با توجه به این سه مقدمه [5] به بررسی گوشه ای از تعالیم جناب عبدالبهاء می پردازیم.
از جناب ایشان در مجموعه مکاتیب چنین نقل شده است که گفته اند:
هُواللّه
خداوند عالمیان عالم انسانی را جنّت عدن خلق فرموده اگر صلح و سلام و محبّت و وفا چنانکه باید و شاید یابد جنّت اندر جنّت گردد و جمیع نعمای الهی فراوان و سرور و طرب بی پایان شود و فضائل عالم انسانی آشکار و عیان و پرتو شمس حقیقت از هر سو نمایان گردد ملاحظه کنید که حضرت آدم و سائرین در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در میان حضرت آدم و شیطان نزاعی حاصل گشت جمیع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گیرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شیطان لهذا در این عصر نورانی بموجب تعالیم الهی حتّی با شیطان نزاع و جدال جائز نه [6]
ایشان در این آموزه، اولا در بیان لزوم وجود صلح ، سلام و محبت را در میان عالم انسانی به ماجرای هبوط حضرت آدم(ع) اشاره میکنند و آن را مایه عبرت خوانده، درس آن ماجرا را این میدانند که نزاع و جدال سبب حرمان است، حتی با شیطان .
سپس در بخش دوم فرمایش خویش این نکته را مطرح میسازند که در این عصر نورانی حتی با شیطان نبایستی نزاع و جدل نمود. [7]
در این مقاله تلاش میکنیم میزان سازگاری این دو بخش را به تفکیک، با آموزه های اسلام از رهگذر آنچه در مقدمه آمد، بسنجیم.
بخش نخست- ماجرای آدم (علیه السلام)
در سه جای قرآن کریم به ماجرای حضرت آدم(ع) در بهشت اشاره گردیده است:
1- سوره بقره آیات 35 و 36:
و گفتیم: اى آدم، خود و زنت در بهشت جاى گیرید. و هر چه خواهید، و هر جا که خواهید، از ثمرات آن به خوشى بخورید. و به این درخت نزدیک مشوید، که به زمره ستمکاران درآیید. (35)پس شیطان آن دو را به خطا واداشت، و از بهشتى که در آن بودند بیرون راند. گفتیم: پایین روید، برخى دشمن برخى دیگر، و قرارگاه و جاى برخوردارى شما تا روز قیامت در زمین باشد. (36)
ادامه مطلب را در اینجا مشاهده فرمائید

میبینیم که مرحوم حاج شیخ عباس بر اثر سخنانی که زمان
روز نبیلالدوله با شوستر 
مأمور ترور میرزا محسن شدیم و هر وقت ترور آخوندها به
هسته مرکزی کمیته مجازات ابوالفتحزاده و 